
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ | 8:41 | مهری طهماسبی دهکردی - بنام خدا در این وبلاگ قصه ها و اشعاری را که از آذر ۱۳۸۵ نوشته ام می خوانید.زیر قصه ها و داستانها و شعرهایم نام نویسنده نوشته شده است.به غیر از آنها اشعار و قصه هایی از نویسندگان خوب کودک و نوجوان هم انتخاب کرده و در وبلاگ گنجانده ام.متاسفانه بعضی از افرادی که به کتاب کودک به چشم کالایی برای کسب درآمد نگاه می کنند، از داستانهای من کپی برداری کرده و بهxa0اسم خودشان به چاپ رسانده اند.داستانهایی مثل نازی و جوجه اردک،گردنبند گل گلی،تولد کره ...
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبوددر زمان های قدیم در شهری دور، زن و شوهری زندگی می کردند که یک دختر به نام مهتاب داشتند. مهتاب دختر کنجکاوی بودxa0 و همیشهxa0 سعی می کرد چیزهای تازهxa0 یاد بگیرد.مادرش به او آشپزی و خیاطی و پشمxa0 ریسی و پارچه بافی و قالی بافی یاد می داد و برایش قصه های قدیمی تعریف می کرد.پدرش عطار بود؛مهتاب از او اسم و خاصیت گیاهان دارویی را یاد می گرفت و در درست کردن معجون ها و خشک کردن گیاهان،کمکش می کرد...
ادامه مطلب
xa0به نام خدایکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبوددر زمان های قدیم، توی شهر اصفهان پیرزنی زندگی می کرد که از بس خوب و نازو خوش اخلاق بود، به او خاله نازنین می گفتند. خاله نازنین یک خانه ی کوچک داشت....
ادامه مطلب
قصه ی چابک و هیشی خانم...
ادامه مطلب
جای قصه های خالی ایرانی...
ادامه مطلب
قصه ای از زبان خورشید...
ادامه مطلب