
موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزّوجلّ مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت.پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده.گفت: این چه حالت است؟گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته، اکنون به قصاص فرمودهاند.و لطیفان گفتهاند:گربهٔ مسکین اگر پر داشتیتخم گنجشک از جهان برداشتیعاجز باشد که دست قوت یابدبرخیزد و دست عاجزان برتابدو لو بسط اللهُ الرزقَ لعباده لبَغَوا فی الارض.موسی عل...
ادامه مطلب
موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده.گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزّوجلّ مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم.موسی دعا کرد و برفت.پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده.گفت: این چه حالت است؟گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته، اکنون به قصاص فرمودهاند.و لطیفان گفتهاند:گربهٔ مسکین اگر پر داشتیتخم گنجشک از جهان برداشتیعاجز باشد که دست قوت یابدبرخیزد و دست عاجزان برتابدو لو بسط اللهُ الرزقَ لعباده لبَغَوا فی الارض.موسی علیه السلام به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.ماذا اخاضَکَ یا مغرورُ فی الخَطَرِحتی هَلَکتَ فَلَیتَ النملَ لم یَطِرِبنده چو جاه آمد و سیم و زرشسیلی خواهد به ضرورت سرشآن نشنیدی که فلاطون چ...
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ | 8:41 | مهری طهماسبی دهکردی - بنام خدا در این وبلاگ قصه ها و اشعاری را که از آذر ۱۳۸۵ نوشته ام می خوانید.زیر قصه ها و داستانها و شعرهایم نام نویسنده نوشته شده است.به غیر از آنها اشعار و قصه هایی از نویسندگان خوب کودک و نوجوان هم انتخاب کرده و در وبلاگ گنجانده ام.متاسفانه بعضی از افرادی که به کتاب کودک به چشم کالایی برای کسب درآمد نگاه می کنند، از داستانهای من کپی برداری کرده و بهاسم خودشان به چاپ رسانده اند.داستانهایی مثل نازی و جوجه اردک،گردنبند گل گلی،تولد کره ال...
ادامه مطلب
به نام خدانام نمایشنامه : جنگل بان، موفری دامن قری و میمون در جنگل سبز مناسب برای کودکان 5 تا 8سالهبازیگران: 1- جنگلبان 2- خرسی موفری دامن قری 3 – میمون4- مرد اول5- مرد دومپرده اول: صحنه جنگل سبز و ...
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبوددر زمان های قدیم در شهری دور، زن و شوهری زندگی می کردند که یک دختر به نام مهتاب داشتند. مهتاب دختر کنجکاوی بود و همیشه سعی می کرد چیزهای تازه یاد بگیرد.مادرش به او آشپزی و خیاطی و پشم ریسی و پارچه بافی و قالی بافی یاد می داد و برایش قصه های قدیمی تعریف می کرد.پدرش عطار بود؛مهتاب از او اسم و خاصیت گیاهان دارویی را یاد می گرفت و در درست کردن معجون ها و خشک کردن گیاهان،کمکش می کرد...
ادامه مطلب
به نام خدایکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبوددر زمان های قدیم، توی شهر اصفهان پیرزنی زندگی می کرد که از بس خوب و نازو خوش اخلاق بود، به او خاله نازنین می گفتند. خاله نازنین یک خانه ی کوچک داشت....
ادامه مطلب
وبلاگ جدید ترانه های کودکان www.tkoodakan.blogfa.com...
ادامه مطلب
قصه ی چابک و هیشی خانم...
ادامه مطلب
بررسی از مرجع داستان طبق کپی رایت بررسی از مرجع کوتاهی طبق کپی رایت از کتاب بررسی از مرجع پلوخورش طبق کپی رایت ...
ادامه مطلب
بررسی از مرجع دعوای طبق کپی رایت کیسه ها...
ادامه مطلب
بنام خدا مطالب وب سایت بررسی از مرجع ترانه طبق کپی رایت های بررسی از مرجع کودکان طبق کپی رایت را در این وبلاگ دنبال کنید....
ادامه مطلب
آقای بوگندو...
ادامه مطلب
یک داستان طنز از آقای فرهاد حسن زاده...
ادامه مطلب
ماهی بالای درخت...
ادامه مطلب
اگر گوش های شما شبیه گوش های حیوانات بود؟...
ادامه مطلب
دنیای ما…...
ادامه مطلب
پا توی کفشای مامان...
ادامه مطلب
جای قصه های خالی ایرانی...
ادامه مطلب
ماجرای کیسه ها...
ادامه مطلب
زباله های دوست داشتنی...
ادامه مطلب